محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

391

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ سبب چيست ] : بدان كه سبب نزد اطبّاء چيزى است كه مقدّم باشد بالذّات و موجب حالتى از احوال بدن انسان گردد ؛ خواه ثبوتى صحّى باشد به سبب تحقّق و وجود شرايط آن كه آن را ثابت و مستقر دارد ، و يا سلبى مرضى به سبب اجتماع و تحقّق موانع آن حالت اولى « صحّى » است . آن سبب ، عامّ است از آن كه : بدنى ذاتى باشد يا غير بدنى ذاتى و جوهرى باشد يا عرضى غير جوهرى ، و مقدّم به زمان باشد و يا نباشد ؛ براى آن كه ايشان جايز مىدانند تقدّم سبب را بر مسبّب به زمان . و جزء سبب نزد ايشان نيز سبب است ؛ پس مىباشد شامل سبب فاعلى احوال ثلاثه و حافظ آن‌ها ؛ براى آن‌كه هر سبب كه موجد و موجب حالتى بود غير حالت اولى آن را سبب « فاعل » و « مغير » مىنامند و هر سببى كه مثبت و مستقرّ حالتى باشد آن را سبب « حافظ » و « قديم » خوانند . و ذكر اسباب ممرضه بعد از اين - إن شاء اللّه تعالى - خواهد آمد . بدان كه براى هر يك از احوال ثلاثه سه سبب است ؛ جهت آن كه : سبب يا بدنى است يا غير بدنى : و بدنى به حسب استقراء منحصر است در خلطى و مزاجى و تركيبى . و غير بدنى ، سببى است كه خارج از آن‌ها باشد : و مثال بدنى جوهرى ، زيادتى خلط است ؛ و مثال بدنى عرضى ، عفونت خلط است ؛ براى آن‌كه عفونت كيفيت است و آن ، عرض است نه جوهر . و مثال غير بدنى جوهرى ، غذاء است و مثال غير بدنى عرضى ، حرارت شمس و برودت هوا و مقاربت آتش و يا يخ و برف ؛ جهت آن كه وارد بدن مىگردند از اجسام خارجيه از آن ، و غضب و فرح كه باعث صداع و حمّىاند ؛ جهت آن كه وارد بدن مىگردند از جهت ورودشان بر نفس كه از اعراض نفسانيه‌اند و نفس غير بدن است . و اين‌ها [ يعنى اسباب غير بدنى ] را اسباب « باديه » نامند ؛ خواه موجب حالتى گردد : به واسطه [ اى ] مانند تناول طعام بسيار كه موجب امتلاء است و امتلاء موجب مرض . و يا بدون واسطه ، مانند حرارت شمس كه موجب صداع است .